سنتوری را تنها داستان روایی یک عشق نافرجام یا اعتیاد یک جوان هنرمند نمی بینم که اگر این بود هم روایت بی نظیری است. سنتوری روایت داستان زندگی هر کدام ازماست، آنانکه دغدغه فرار ازسنت دارند و مردمانی که هرچند عرصه به آنها تنگ می شود قصد دارند تا شرافتمندانه با تکیه بر تخصص خود زندگی اشان را در وطن مادری خود بسازند.
علی سنتوری نابغه موسیقی که زندگی عاشقانه خود را با دختر مورد علاقه اش به خاطر مخالفت خانواده مذهبی خود در انزوا آغاز می کند، پس از چندی با توقیف آثارش مواجه می شود و بخاطر گذران زندگی به نواختن در مجالس عروسی می پردازد یعنی هنرمندی که می تواند با خلق آثار هنری هر روز متولد شود به کاری که کمتر در شان اوست می پردازد. و این اتفاق بارها و بارها می افتد که افراد متخصص و تحصیل کرده در جامعه ما به دلیل مشکلات اقتصادی و اجتماعی به کارهایی که متناسب با تحصیلات آنها نیست تن در می دهند.
سنتور نماد سنت در این فیلم است علی که از خانواده ای مذهبی بر می خیزد حتی به واسطه وسیله ای که خود نماد سنت است (سنتور) از خانواده طرد می شود و بازگشت او آنگاه که در مجلس وعظ به دنبال یک مداد می گردد و کسی حتی وسیله ای برای نوشتن ندارد نشان از نا کارآمدی تفکرات متحجرانه است.
نا مردیهای اجتماع اما تنها و آخرین دارایی او رانیز می گیرد و این بار هم سنتور مقهور ظواهر ویولون می شود! اما عشق علی که تاب همراهی او در سختیها را ندارد و سادگی و نبوغ علی را به ویزای کانادا و مردی به ظاهر شیک و پولدار می بخشد حقیقت تلخی دیگر از جامعه زنان ما را آشکار می سازد. علی در عبور از پلی که از خانواده مذهبی خود به اجتماع بیرحم منتهی می شود ناکام می ماند و تحمل این درد را جز به مخدرات تاب نمی آورد.
علی که زخم عمیقی از ناملایمات اجتماع بر تن دارد باز گشتی شکوهمند را تجربه می کند و به جای انتقام از اجتماع انزوا را انتخاب می کند و اگر نمی تواند با اجتماع کثیف پیرامون خود ارتباط برقرار کند به ساختن جامعه ای از جنس خود بسنده می کند
صدای اعجاز برانگیز محسن چاووشی و شعر قوی سنگ صبور(که حکایت جامعه امروز ماست) ، سنتور اردوان کامکار و همچنین بازی استادانه بهرام رادان مکملی بر این اثر متفکرانه داریوش مهرجویی هستند